الشيخ فاضل اللنكراني
233
اخلاق فاضل (فارسى)
بِبَعْض « 1 » هستند و به صورت انتخابى به آيات عمل مىكنند . اين روايت ناظر به اين است كه انسان بايد جايگاه و موقعيت هر چيزى را بشناسد و آن را درك كند ؛ البته نه اينكه به ظاهر قرآن توجّهى نداشته باشيم ، بلكه بايد بدانيم هر چيزى جايگاه خاص خود را دارد . جايگاه ظاهر قرآن چيست ؟ ! و جايگاه واقعيت و اهداف آن كجا است ؟ ! و ما در قبال هر كدام از اين جايگاهها چه وظيفهاى داريم ؟ ! متأسفانه ما نسبت به شناخت و تعيين جايگاه هرچيز و واكنش شايسته در برابر آن جايگاه ، درست عمل نمىكنيم ؛ به عنوان مثال ، اگر جوانى را ببينيم كه خداى ناكرده در كوچه و خيابان به نامحرم نگاه مىكند ، اين عمل در نظر ما واقعاً زشت و زننده است ؛ اما اگر ديديم كسى از صبح تا غروب صد بار غيبت مىكند « 2 » اهميت
--> ( 1 ) . به بعضى ايمان مىآوريم ، و بعضى را انكار مىكنيم . ( نساء : آيه 150 ) ( 2 ) . قال الصادق ( ع ) الْغِيبَهءُ أَنْ تَقُولَ فِى أَخِيكَ مَا سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا الْأَمْرُ الظَّاهِرُ فِيهِ مِثْلُ الْحِدَّهءِ وَ الْعَجَلَهءِ فَلَا وَ الْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيه . ( كافى ، ج 2 ، باب الغيبهء ، ص 356 ) « غيبت » آن است كه دربارهء برادر مسلمانت چيزى را بگويى كه خداوند پنهان داشته است و اما چيزى كه ظاهر است مانند « تندخويى » و « عجله » داخل در غيبت نيست . و « بهتان » آن است كه چيزى را بگويى كه در برادر مسلمانت وجود ندارد . « غيبت » چنانكه از اسمش پيدا است آن است كه در غياب كسى سخنى بگويند ، البته سخنى كه عيبى از عيوب او را فاش كند ، خواه اين عيب جسمانى باشد يا اخلاقى ، در اعمال او باشد يا در سخنش و حتى در امورى كه مربوط به او است مانند لباس ، خانه ، همسر و فرزندان و مانند آن . بنابراين . اگر كسى صفات ظاهرى و آشكار ديگرى را بيان كند غيبت نخواهد بود . مگر اينكه قصد مذمت و عيبجويى داشته باشد كه در اين صورت حرام است ، مثل اينكه در مقام مذمت بگويد : آن مرد نابينا يا كوتاه قد يا سياهرنگ يا كوسه است . به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و نيتى كه باشد غيبت و حرام است و ذكر عيوب آشكار اگر به قصد مذمت باشد نيز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه . همهء اينها در صورتى است كه اين صفات واقعاً در آن فرد باشد ؛ اما اگر صفتى اصلًا وجود نداشته باشد داخل در عنوان « تهمت » خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگينتر است . از اينجا روشن مىشود عذرهاى عوامانهاى كه بعضى براى غيبت كردن مىآورند قابل اعتنا نيست ؛ مثلًا گاهى غيبت كننده مىگويد : اين غيبت نيست ، بلكه در او هست ! در حالى كه اگر آن صفت در او نباشد تهمت است نه غيبت . يا اينكه مىگويد : اين سخنى است كه در حضور او نيز مىگويم ، در حالى كه گفتن آن پيش روى آن فرد نه تنها از گناه غيبت نمىكاهد بلكه به خاطر ايذاء ، گناه سنگينترى را به بار مىآورد .